مصاحبه با کاندیدای جوان و بانوی هنرمند استان اردبیل

مرجان حسین زاده؛ من افتخار می‌کنم از همه‌ی این گروه‌های غیر جوان انتخابات اعلام استقلال کنم

مصاحبه اختصاصی اردبیل نیوز با مرجان حسین زاده، نماینده مستقل حوزه انتخابیه اردبیل، نیر، نمین و سرعین که خود را نماینده مردم جوان می داند و از دغدغه های خود و جوانان شهرهای اردبیل، نیر، نمین و سرعین می گوید.

یکی از مهم ترین چالشهای جامعه شهری و روستایی اردبیل بیکاری است که شعارهای زیادی در خصوص آن داده می شود. با توجه به حضور شما به عنوان کاندیدای انتخابات شهرستان های اردبیل، نیر، نمین و سرعین از شما تقاضا داریم که در این خصوص دیدگاه خود را بیان فرمائید؟

با توجه به این که رویکرد اصلی و چشم اندازهای ما در برنامه هایمان توجه به بیکاری و آمار بسیار بالای آن است، بنابراین برای پایین آوردن آمار بیکاری که حدود چهل درصدر هست حوزه های اختیارات یک نماینده به عنوان قانون گذار و ناظر، می توانند موثر باشند.

از برنامه های ارزنده برای پایین آوردن آمار بیکاری، توجه به توسعه ی مناطق آزاد می باشد. هدف از منطقه ی آزاد گسترش سرمایه گذاری، جذب توریست و کمک به صادرات غیر نفتی است که می تواند به تولید داخلی و چرخش کارخانه ها هم کمک کند. همین فعالیت ها می تواند منجر به اشتغالزایی شود. اما باید گفت جذب سرمایه گذار و توسعه ی گردشگری و صنعت، نیاز به نظارت دقیق می باشد تا آخر و عاقبت آن ها ورشکستگی و بیکاری مجدد یا توسعه ی بی رویه ی سرمایه گذاری و فشار بر طبقات پایین نباشد.

دانشگاه داری تبدیل به سرمایه داری شده و دانشگاه هم تبدیل به مدرسه غیرانتفاعی شده است

مبحث دوم، جذب و استفاده ی بهینه از بودجه های مازاد از منابع ملی است که می تواند در زمینه ی کمک به توسعه ی استان باشد و به پایین آمدن آمار بیکاری کمک کند.

اما در کنار این ها، کمک به توسعه کشاورزی مدرن هم خیلی مهم است که می تواند ارزش زمین ها را نگه داشته و مانع روی آوردن کشاورزان به مشاغل آزاد و همچنین مانع تخریب محیط زیست باشد. این قبیل فعالیت ها می تواند به پایین آمدن آمار بیکاری و جلوگیری از بحران های اجتماعی و مهاجرت بی رویه شود.

از مواردی که می شود در حوزه قانونگذاری برای توسعه ی اشتغال روی آنها توجه کرد، برنامه ریزی بیمه ای و اختصاص وام های کم بهره ی کشاورزی، توسعه ی تکنولوژی روز با وساطت دانشگاه، تزریق نیروی تحصیل کرده به حوزه کشاورزی و استفاده از طرح های پژوهش محور و دانش بنیان برای کشاورزی است که بودجه هایی برای حمایت از آن در نظر گرفته شده اند.

اما دانشگاه های ما در سالهای گذشته رشد زیادی کرده اند، ولی این امر هم به گسترش بی رویه ی فارغ التحصیلان مدرک به دست انجامیده است نظر شما چیست؟

ما دچار ضعف در ایجاد ارتباط بین صنعت و دانشگاه و بازار هستیم

ما در سالهای گذشته با رشد بی رویه ی دانشگاه ها مواجه بودیم. دانشگاه داری تبدیل به سرمایه داری شده و دانشگاه هم تبدیل به مدرسه غیرانتفاعی شده است. برنامه ی اصلی دانشگاه های ما به آموزش پی در پی به تبدیل شده است و به جای این همه شعار پرطمطراق که در خصوص صنعت داده ایم، در این زمینه رشد موفقی نداشته ایم. آیا دانشگاه به این معنا است که جوانان را تبدیل به کارشناس یا مهندس کرده و آن ها را به داخل خیابان و بازار برای رانندگی و دستفروشی پرت کند؟ آن وقت هر جوانی دنبال کاری می رود، همه ی مدیران به او به دید تصاحب کننده ی میز نگاه کرده و می گویند جوانان دنبال میز خالی هستند، نه اتفاقا این طور نیست، جوانان ما فعال و جستجوگر و خلاق هستند، اما فضا برای کار آنان طراحی نشده است.

به جای این که جوانان ما مشتری صنعت و تولید باشند، مشتری همیشگی درس ها و کلاس های کنکور شده اند

چرا که ما دچار ضعف در ایجاد ارتباط بین صنعت و دانشگاه و بازار هستیم، از زمانی که دکتر شریعتی می فرمودند، هبوط کردیم، انقلاب کردیم که از هبوط در بیاییم و به قول او هویت خودمان را پیدا کنیم، اما آنچنان که شایسته است نتوانسته ایم حداقل دانشگاه مان را با آن آرمان های انقلاب فرهنگی مان همسو کنیم و مثلث دانشگاه، صنعت و بازار را به هم پیوند دهیم تا مدام احساس هبوط کردن به دنیای بی ربط روح و جان جوانان ما را نگیرد.

امروز به جای این که توسعه و تحقیق، ملاک و مبنای دانشگاه های ما باشد، آموزش صرف و بعضا غیر کیفی ملاک و معیار شده و به جای این که جوانان ما مشتری صنعت و تولید باشند، مشتری همیشگی درس ها و کلاس های کنکور شده و دست آخر بیکار و یا وارد بازار مکاره دلالها و ناکجا آباد تجاری می شوند و صرفا دنبال طی کردن ره صدساله در یک شب هستند.

این ها همه از ضعف نظارت مجلسیان به توسعه ی علمی و سهم خواهی در کادر سازی دانشگاه ها بوده است

این وضع دانشگاهها و اقتصاد، جوانان ما را ناراحت کرده است و زندگی آنها را به سرمایه ای برای باندها و گروه های توزیع کننده ی کالاهای قاچاق و مواد افیونی تبدیل کرده است. این ها همه از ضعف نظارت مجلسیان در سالهای گذشته به توسعه ی علمی و شاید سهم خواهی در کادر سازی دانشگاه ها بوده است، که نتیجه ی این اقدامات را جوانان بی دفاع فارغ التحصیل شده دیده اند.

به نظر شما علت چنین رویه هایی از این بر نمی خیزد که الگوی اقتصادی شفاف نداریم؟ اکنون مشخص نیست که اقتصاد ما سرمایه داری است و باید نقدش کنیم، یا دولتی است که نقدش کنیم؟ به عنوان یک منتقد فرهنگی و هنری نظر شما در این مورد چیست؟

عمده ی مردم در بخشهای خدمات، آن هم با درآمد ناچیز مشغولند

درست می فرمائید ما الان اقتصادی مشخص و روشن نداریم. ما با حضور سیاستمداران و گروه های مختلف به هم پیوسته ای که نتیجه ی چالشهای آنها این شده است که ما با اقتصادی نیمه دولتی-نیمه بازاری طرف شویم که هر دو حالتش هم نه شبیه به وضعیت روشن و مطلوب فعالیت اقتصادی است بلکه بیشتر شبیه به یک جور حضور شبح گونه ی افراد در آن است. یعنی دست های نامرئی ای وجود دارند که این اقتصاد از هم گسیخته را کنترل می کنند و هیچ گاه به ایجاد بنیان های مستحکم اقتصادی نیانجامیده است. این است که بسیاری آن را شبیه اقتصاد رانتی نفت می دانند چرا که وضعیت ناپایدار به ایجاد بازاری مصرفی در اقتصاد ایران انجامیده که تنها حامی پول نفت، کارمندان دولتی و کشاورزی سنتی (و اندک تولیدات صنعتی) آن است و عمده ی مردم در بخشهای خدمات، آن هم با درآمد ناچیز مشغولند.

سینمای ما هم پوچ است، نشریات به جای فروش کتاب به چاپ کتابهای سوالات کنکور و کتاب زبان روی می آورند

در همین جا، هم مالیات ضعیف می شود و هم بیمه ناکارآمد می شود، هم خدمات شهری رشد سرطانی میگیرد و هم درآمدها کم می شوند، به جز بخشهایی که فقط از نیازهای اساسی انسان ها پول درمی آورند مانند مسکن و درمان و …، بقیه ی مشاغل اصلا فعالیت اقتصادی محسوب نمی شوند. با این روند، ما رفته رفته اقتصاد مان به پوچی می گراید. میبینیم سینمای ما هم پوچ است، نشریات هم به جای فروش کتاب بیشتر به چاپ کتابهای بازار سیاه سوالات کنکور و کتاب زبان روی می آورند و آموزش و پروش نیز تضعیف می شود.

منابع را آدم هایی که به دولت نزدیکترند می برند و به آدم های گوشه و کنار چیزی نمی رسد

اتفاقا عرصه هنر و فرهنگ جایی است که اقتصاد سیاسی در آن بیشتر تأثیر گذاشته است. جایی که هر دو بخش هنر (دولتی و غیردولتی)، هر دو تکیه بر منابع دولتی و منابع بازاری دارند و هیچ کدام به آن سطح از شفافیتی نرسیده اند که بدانیم ما کدام دست نامرئی را می خواهیم نقد کنیم. آیا دولت با منابع دولتی هنر را تولید می کند؟ میبینیم مدام می گویند پول نداریم و واقعا منابع ما برای رونق این بخش ناکافی است. به خصوص این که فوراً هم منابع را آدم هایی که به دولت نزدیکترند می برند و به آدم های گوشه و کنار چیزی نمی رسد.

به نظر شما روند قانون گزاری با توجه به نقش نمایندگان شهر اردبیل و رفتار عمومی در قبال آن درسالهای گذشته چگونه بوده است؟

وظیفه ی هر فردی که به مجلس پای می گذارد، قانون گذاری است و عمل به همین قوانین است که سرنوشت زندگی همه را تحت الشعاع قرار می دهد

به عنوان شهروند درباره وظیفه قانونگذاری نمایندگان مجلس باید بگویم که اگرچه عمل به قانون، وظیفه ی همگان است، اما عمل به همین قوانین است که سرنوشت زندگی همه را تحت الشعاع قرار می دهد. مهم ترین وظیفه ی هر فردی که به مجلس پای می گذارد، قانون گذاری است. در این امر مواردی وجود دارد که نفع عموم مردم را به یکسان در نظر نمی گیرد . مانند قانون مالیات یا مالیات بر ارزش افزوده که یک سری هزینه ها را بدون هیچ دلیل منطقی به مصرف کنده اجبار می کند یا در قوانین مالیات که در سال جاری تصحیح شده است و برای ادارات و افراد متوفی مواردی را در نظر گرفته است، من تأثیرگذاری نمایندگان موجود را در تصویب قوانین به وضوح ندیده ام که چه قدر منافع مردم را در نظر گرفته اند. به هر حال در قوانین موجود، بسیاری از مواردی که به خصوص در مورد خانم ها مورد تبعیض قرار گرفته اند و نمی دانم این ها چقدر به بازتابهای تصویب این قوانین می پردازند.

تأثیرگذاری نمایندگان موجود را در تصویب قوانین به وضوح ندیده ام که چه قدر منافع مردم را در نظر گرفته اند

در خصوص نقش قانون گذاری هم نماینده های استان اردبیل نقش پررنگی نداشته اند. در قوانینی که وضع شده، منافع استان در نظر گرفته نشده و به منافع عموم مردم توجهی نشده است، در حوزه اقتصاد، فرهنگ و اجتماع متاسفانه پرونده ی درخشانی وجود ندارد و حتی المقدور خبری هم در این موضوع نداشته ایم و نمی توان به استناد و با ادله در این مورد قضاوت کرد اما بر اساس شرایط موجود، فکر می کنم چند درصدی بیانگر این است که قانون گذاران ما در مجلس قبلی و فعلی موفق نبوده اند. اما می بینیم که در خصوص قانون گریزی، تقصیرها بر دوش مردم است. اما باید آنان که قانونگزاری کرده اند و سالها در مجلس بودند بیایند و پاسخ بدهند. قانونگریزی تقصیر مردم نیست. اینها نتیجه ی قانونی است که وجود مردم و زندگی آنان را نادیده می گیرد. والا مردم هر جامعه ای سعی کرده اند بر اساس قانون و قراردادهای اجتماعی رفتار کنند و این قانون و قرارداد اجتماعی از زمان مشروطه به بعد خواسته ی اصلی خود مردم ایران بوده است.

سیاست های دوگانه و قوانینی که مردم را نادیده گرفته اند مردم را قانون گریز کرده است

بسیاری از قراردادهای جدید نامتناسب مانند بیمه اجباری و مالیات ناهماهنگ که با زهر قانون به خورد مردم داده می شود، مردم را نیز قانون گریز می کند و علتش هم این است که فقط به فکر یک سری قانونگذاریهای خشک و اسلوبی هستیم و به فکر مردم نبوده ایم. سیاست های دوگانه و قوانینی که مردم را نادیده گرفته اند -تا آنان بدون چون و چرا این سو و آن سو بروند- این گونه کرده است. زمانی دیده ایم که بنگاه های اقتصادی و تجاری وسیع توسعه یافته اند، بعد دولت بعدی آمده و آن ها را ورشکسته کرده و بانکها را به وجود آورده است.

دیدگاه شما در خصوص فرهنگ جوانان و خواست های آن ها چیست؟

713226225_17043468245719421830.jpg

من با افتخار از همه ی این گروه های غیر جوان انتخابات اعلام استقلال می کنم

نکته ی اول را در مورد موسیقی های جوانان می گویم. انسانها در هیچ جامعه مدنی مختار به انجام هر کاری نیستند چون در این صورت بیشتر شبیه جنگل خواهد بود، هر نوع رفتاری باید با به گونه ای باشد که به حقوق دیگران لطمه ای وارد نسازد، اگر در جهت نقد مسائل روز باشد هر مکتبی در موسیقی هم میتواند در جامعه حضور داشته باشد. به شرط اینکه فکر، حس و فرهنگ غلطی را ترویج نکند. اما با این حال شادی حق مردم است و باید زمینه های ایجاد شادی، تفریح، اوقات فراغت مفرح، اماکن گردشی، کنسرتها، تئاتر و سینما فراهم باشد که با همکاری چند سازمان این کار ممکن است. البته هر وقت فرهنگسازی درستی صورت گرفته است، شادی های بهنجاری ایجاد شده و منجر به خدشه وارد کردن به حقوق دیگران نشده است. کنترل درست فرهنگ و کار بالینی روی آن میتواند موجب افزایش نشاط و تقویت روحیه ی جوانان شود. بهترین راهکار راه اندازی مجموعه های بیشتری در زمینه ی کاربریهای فرهنگی، هنری، ورزشی و تفریحی، دولتی و خصوصی است.

درد من هم درد جوانانی است که هر روز پای صحبت های آنها هستم

اما در مورد ذات جوانی و نقش آن در زمانه و زندگی باید بگویم من افتخار میکنم از همه ی این گروه های غیر جوان انتخابات اعلام استقلال کنم. بنده یک جوان ساده ی ایرانی هستم که به تنهایی به ستاد انتخابات رفته و ثبت نام کرده ام تا بیشتر دردهای جوانان را بگویم. درد من هم درد جوانانی است که هر روز پای صحبت های آنها هستم .

اگر در این زمانه صدای پیرترها یک دست، آرام و در امور امروزی نافذ است، صدای جوانان تنها ولی بلند و ماندگار. پیرها به موضوعات کلیدی و به درد بخور فکر میکنند و جوان ها موضوعات زیادتری برای فکر کردن دارند. پیرها دیگر پیر شده اند و خاطرات کودکی شان هم به سختی یادشان می آید و به همین دلیل همدلی شان با جوانان سخت است. اما جوانان، می توانند با کودکان که آینده سازند همدلی کنند و جامعه ی بزرگ جوانان را بهتر بفهمند. از این رو صدای یک جوان می تواند الگوی صدایی باشد که در این جامعه وجود دارد و باور دارم صدای جامعه ی ما خیلی پیر شده است. با این وجود همه تلاش دارند جمعیت جوان جامعه از حجم نیفتد. با این حساب آیا جامعه به جوانان اجازه ی صدا دادن را می دهد؟

ما با رأی مان ثابت می کنیم که چقدر امید به شنیدن و سر دادن صدای جوانان داریم. جوانانی که هم متخصص هستند، هم تحلیل گر و هم در عرصه های اجتماعی موفق. آیا شایسته ی آن نیستیم که وجود جوانی لایق و با اخلاق را در مجلس تثبیت کنیم؟

ما شایسته ی آن هستیم، اما بهتر است به انتخابات و نماینده ی مجلس، با نگاهی متفاوت بنگریم. ما، جوانان و گروه کثیر طبقه متوسطِ ضعیف شهر اردبیل نیاز داریم کسی به مجلس بفرستیم که با ما همدلی کند. همین موضوع دلیل حضور بنده در صحنه ی انتخابات و سر دادن صدای جوانان و به ویژه بانوان شهرهای اردبیل، نیر، نمین و سرعین است.

خبر بعدی

اخبار مرتبط

دیدگاه‌ها